صفحات

Wednesday، July 15، 2009

ناگفته ای دیگر

آنچنانم که عهدی را مفتخر به بستنش با تو شدم، یاد اوری آئینه گون، برایم تکرارش می کند. اما خودت هم می دانستی از جمله غافلانم. امید دارم ! گناه نکنم و نا امیدی، تو خود ناظری و سر دان و جلی دان! امان از این عهدی که باعث زحمتت شدم ای دلیل راه
من اول روز دانستم كه اين عهد
كه با من ميكني محكم نباشد
مرا که از جمله خاکسارانم از تاجداران کردی از مبهوتان خدایی که ذکرش را مداوم آرزو دارم اما توان ندارم و نفس اژدهایی مستولیست.
این اشک خشم ، امید و ذوق و شوق را یادگار از تو دارم که به اندک یاد خدا آتشم می زند و منقلبم می کند.من اگر مشرکم تو را که از اولیایی دوست می دارم بگذار بشناسمت و خدا را بعد از تو.
خانه دل مارا از کرم عمارت کن
بیش از آنکه این خانه رو نهد به ویرانی
خدایا!
تو شاهدی که من از زمره غافلان حی و قیوم بودن توام و تویی مبدل سیئات به حسنات.
به خلیفه و نماینده ات و فرستادگانش که تو مجوزشان داده ای؛ جز تو و آنها پناهیم نمانده،رو سیاهم و گنهگار و عاصی اما امید به بسته به عنایت و کرامتت.

Thursday، July 31، 2008

با صد هزار جلوه

بیا تا برایت بگویم آن همه راز مگویی که چند سال خوردمش و دم بر نیاوردم، حتی حالا که نزدیک یک سال است آشنای کویت شده ام .آشنا چرا، زندگیم دادی.یک سال است از تب و تابِ لبخندت بی قرارم کرده ای.وقتی می گویی:«قلبی محجور..» تمامِ عالم ناسوتم می کنی.از عشق به صورتکی که لبخندی عروسک وار داشت مرا به عشق لا یزالت پناه دادی.خدا با یاری مثل تو به نابندگانی مثل من چه افتخاری داده، که هر سحر آتشم می زند و می سازدَم .دعایم کن ارباب عشق.به مولایت که اشکم از شوق دیدارت شکوفه دارد نه از اندوه.دعایم کن تا عبدت باشم .زینت باشم نه شینت.
یکی هستی ولی چندین هزاری
دلیل از خویش روشن تر نداری

Tuesday، January 24، 2006

نکته

با آرزوي شادي براي همه خواننده هاي بلاگ توجهتان را به این نکته جلب می کنم که شعرهايي که اسم شاعر ندارند همگی متعلق به نوسنده اند. سعي سرّ سپیدار به پرورش لحظه به لحظه البته با نظر و راهنمايي مخاطبین است.

Monday، January 23، 2006

سرخ ِ هميشگي

سرخ است، روايت سرخي هميشگي
سرخ است، پر مهابت اندوه هميشگي
.
.
سرخ است، نه آزرم و بلکه زخم
چکه چکه هاي اين زمان هميشگي
.
.
سرخ است، نه مبهم نه آشکار
هر پاره اي ز اين ملال هميشگي
.
.
سرخ است، ياد توست دوباره باز
هر دانه ي فقير اشکهاي هميشگي
.
.
اينجا حکايت نقش بازي ابرهاست
ابرهاي سرخ غروبي هميشگي
.
.
اي سرخي خيال پر اضطراب من
پنهان سوار هرزه، درد هميشگي
.
.
بايد تو را ز خويش دور کرد و باز
رجعت کنم به زلال سپيدي هميشگي

Saturday، June 18، 2005

هوس روي تو

.
.
باده ي عشق بده ساقي و مخمورم کن
که در اين ره نبود جام مي و يار دگر
.
جامي از باده ي نوشينه بده مستم کن
نکنم ترک مي و مطرب و هر کار دگر
.
تا شوم مست ز آن باده ي ناب ازلي
تا برون آيم از اين حقّه ي زر بار دگر
.
پس از اين پيري و اين عمر سراسر ماتم
کنم آغاز جواني به خطر بار دگر
.
خوابي از روي تو ديدم به گمانم ديشب
ياد کردي تو مرا وقت سحر بار دگر
.
آمدي خنده کنان از در و افسون کردي
بشدم پاي به سر سمع و بصر بار دگر
.
گر تو آيي به برم اي ملک عشوه فروش
بنهم از بر خود سود و ضرر بار دگر
.
گر به هجران تو آسوده شود کار فلک
کنم اين دهر و فلک زير و زبر بار دگر
.
هوس ديدن رويت به که گويد مسعود
شهره ي شهر شدن نيست عبر بار دگر
.
.

Sunday، May 08، 2005

داغ عاطفه

.
.
شبي که عاطفه در فصل گريه ها يخ کرد
<
تمام آه به راه گلوي ما يــــــــــــــــــخ کرد
.
.
دلم که هيزم سوزان انجمنها بـــــــــــــــــود
<
در آستانه ي طوفان انزوا يـــــــــــــخ کرد
.
.
دمي که نبض هوسها به داغي ام بنواخت
<
به رود لب جريان خداخدا يــــــــــــــخ کرد
.
.
نميرسد به خــــــــــــــــدا ناله ي سحرگاهم
<
که روح عاطفه در خرقه ي ريا يخ کرد
.
.
چرا چرا اثـــــــــري نيست در نييايش من
<
ميان جام قنوتم مگر دعـــــــــــــــآ يخ کرد؟
.
.
چه شد چه شد که حضور پر از طراوت تو
<
درون محفل ياران آشنــــــــــــا يــــــــخ کرد؟
.
.
سه تار رفتنت آهنگ مرثيه بنواخـــــــــت
<
شبي که عاطفه در فصل گريه ها يخ کرد
.
.
.
.
.
سيد علي اشرف شريعتمداري-با اندکي تصرف

Wednesday، May 04، 2005

طلوع تازه

هميشه صبح يک آغاز بودي........طلوع تازه ي صد ناز بودي
.
.
کبوترهاي چشمان تو آرام.........ولي يک آسمان پرواز بودي
.
.
به هنگام سخن چون آبشاران........دلارايي ترين آواز بودي
.
.
تبسم هاي تو چون نقش ميزد........تجلي هايي از ايجاز بودي
.
.
سکوتت داستان ديگري داشت
.
تو القصه خداي راز بودي
.
.
.
.
.
» استاد حجت اله منيري-بروجرد«
رهگذز شاخۀ نوری که به لب داشت،
به تاریکی شن ها بخشید
و به انگشت نشان داد سپیداری و گفت:
"نرسیده به درخت کوچه باغیست که از خواب خدا سبزتر است..."